تبليغاتX
ترنم

ترنم

به سراغ من اگر می آیید نرمو آهسته بیاید..مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من..

من یک دخترم ...
بدان حوای کسی نمی شوم که به هوای دیگری برود!
تنهاییم را با کسی قسمت نمی کنم که روزی تنهاییم بگذارد!
روح  خداست که در من دمیده شده و احساس نام گرفته...
ارزان نمی فروشمش !
دست هایم بالین  کودک  فردایم خواهد شد ... بی حرمتش نمی کنم و به هر کس نمی سپارمش !


[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:58 ] [ Nazanin ] [ ]

قاطي پاطي

ღღبه سراغ من اگر می آیید نرمو آهسته بیاید..مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من..ღღ


سلام اين دفه ديگه زودي آپ کردم آخه اونقده اتفاقاي خوب اين مدت برام افتاده دلم

نيومد ننويسم

 

خاطراتم با دختر عموم رها يا بهتره بگم آبجي رها

من و رها بيش از اينکه دختر عمو هستيم يه جورايي آبجي هستيم وقتي باهيم مدام تو سر و کله همديگه ميزنيم  حتي سر کوچيک ترين چيز .من و دختر عمو  خود پت و متيم . يک سال از من کوچيکتره . الان خودشم اينجاس و باهمديگهو آبجي کيانا  اين آپو مينويسم .

خوب

جاتون خالي چن وقت پيش اصفهان بوديم حالا از رفتمون نميگم که تو اوتوبوس چه قده تو سر و کله هم زديم و قرار بود وسط راه  رها برگرده .

از سوتيامون بگم که رفتيم واسه دختر عموم شلوار لي بگيريم پنج دقيقه اي وايساده بوديم دختر عموم چن تا رنگشوپسنديد بعد يهو يه پسره برگشت گفت خانوما مغازه بغلي شلواراش زنونه اس و زد زير خنده مام حسابي ضايع شديم .تازه اين يه نمونه از سوتيامون بود . حالا شما جنبه داشته باشين نخنديدن بهمون . توجه مينموييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي.

رفتيم خونه آبجي بهار شب که عموم اينا اومدن تا با هم بريم خونشون دم در با آبجي بهار و امين و رها داشتيم در مورد تولد زن عوم نقشه ميکشيديم که يهو عموم گازشو گرفت و رفت آبجي و امينم گفتن اين کوچه رو مستقيم بريد دست چپ بپيچيد. شب خوش . رفتن داخل و درو بستن  . من و رها مونديم تو کوچه ديديم عموم برگشت نگو دختر عموم يکتا گفته بابا وايسا ااااااا اينا جاموندن بيچاره  فک ميکرده واقعا عموم يادش رفته ما رو ببره . عموم تازه برگشته ميگه اه شما مگه سوار نشديد . (عموم عشقه بخدا خيلي دوسش داريم خيلي شيطونه . آدم  رو ضايع ميکنه در حد جام جهاني. اندازه بابام دوسش دارم  )اين چن روز کلا تو فاز خندهههه بوديم .


  مام تصميم گرفتيم دفه ديگه بريم هتلللللللللل راحتتتتتتت .

حالا از تولد زن عموم بگم که حسابي غافليگرش کرديم روز تولدشم وعده ماست يني 12 اسفند و راي و اين حرفا. آبجي بهار فيلمبرداري حرفه اي ميکرد. با گوشيش کلي فيلم گرفت از تموم لحظات .آخر شب گفتيم آبجي بپر فيلماتو بيار ببينيم رفته گوشيشو آورده ميگه خاک بر سرم سيو نکردم هيچکدومو . هي خداااا ما رو باش با کي ميريم سيزده بدر . اينم بگم کيک گرفتيم شمع يادمون رفت آخرشم يه شمع کوچولو موچولو پيدا کرديم گذاشتيم وسط کيک .

 شب آخر رفتيم سينما .ساعت شلوغي رو ديديم ملت حسابي جوگير شده بودن يه پسره آخرش پا شد و رقصيد.راسي تصميم گرفتيم دفه ديگه با لباس تو خونه اي بريم سينما . آخه مده. تازه کلاسشم بيشتره آخه يه خانومه يه پالتو شيک و خوشکل پوشيده بود با شلوار صورتي راحتي با مارک .adidasفک کنننننننننن . مردم حسابي کلاس دارناااااااااااااا


واقعا اين چن روز بهتريم روزاي عمرم بود . اتفاقاي غير منتظره واسم پيش اومد . خدايا شکرت .

راسي آهنگم وبمو بازم از مرتضي پاشايي گذاشتم آهنگي که خيلي ازش خاطره دارم آهنگي که هر وقت گوش ميدم اون خاطرات يادم مياد . هيچ وقت از گوش دادنش خسته نميشم .


مشکل آقايون با ما چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به اجبار مامان جونم رفتم واسه بار دوم امتحان دادم واسه گواهينامه. آخه دفه اول بيخود ردم کرد منم حرصم گرفت گفتم نميرم ديگه . دفه دوم که رفتم قبول شدم . نميدونم مشکل آقايون با ما خانوما چيه که دفه اول ردمون ميکنن . واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


  نگاهت رابه کسی دوزکه قلبش براتوبتبه 

  چشمانت رابانگاه کسی آشناکن که زنگی رادرک کرده باشه       

  آرامش نگاهت روبه قلبی بیوندبزن که بی ریاترین باشه              

 لبخندت رانثارکسی کن که دل به زمین نداده باشه                     

رویایت روباچهره ی کسی تصورکن که زیبایی رااحساس کرده باشه                             

چشم به راه کسی باش که توراانتظارکشیده باشه                                   

عاشق کسی باش که تک تک سلول های بدنش تقدس عشق رادرک کند    

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 22:23 ] [ Nazanin ] [ ]

اين روزهاي من 2

سلام

اول  بگم تصميم داشتم يه مدتي وبمو تعطيل کنم ولي واقعا دلم نيومد آخه نميخوام ارتباطم با بهترين دوستام که اين مدت خيلي بهم کمک کردن قطع بشه. نميخوام تک تک اسم همه رو بيارم چون هر کدومتون يه جورايي کمکم کردين و رو زندگيم تاثير گذاشتين . مرسي از همتوووووووووووووووون

خب دومم اينکه  اين مدت کم ميومدم نت  دليلش اين بود که خطي که باهاش ميومدم نت قط بود مجبور بودم از خط خونه بيام که اونم زياد نميتونستم ازش استفاده کنم . نيس باکلاسم اينترنتم ديالاپه .

سومم اينکه يه کتاب از فروغ گرفتم و دارم ميخونمش واقعا قشنگه . اين يه تيکه  از شعر دوست داشتنش رو مينويسم

آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايانت راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست

 

چهارمم اينکه دندونامو هنوز ارتدونسي نکردم 8 تا کشيدم دو تا پر کردم چهر تا ديگه مونده (نصيب نشه چهارشنبه ام نوبت دارم ) آبجيم ميگه موندم تو با اين دندونا کشتي گرفتي که اينقده داغون شدن .وقتي ميرم دندون پزشکي مرگم مياد جلو چشمم . ترسم داره خووووووووووووووووو.درد داره خووووووووووووو. کلا نصيب نشه . از ترسم نوبتامو ميندازم عقب هي.



خرررررريد عيددددددد

واي اونقده عيدو دوس دارم سفره هفت سين ديد و باز ديد  و از همه مهم تر خريد .من کلا عاشق خريد کردنم با اينکه بيست و چن  روز مونده به عيد خريدم تموم شده فقط مونده شال و روسري.

 

پ.ن راسي نظرتون در مورد آهنگ وبگلاگم چيه ؟؟؟؟؟؟


[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 12:24 ] [ Nazanin ] [ ]

سلام

خوشحالم که بعد بيست و چهار روز تونستم بازم بيام نت . دلم خيلي براتون تنگ شده بود خيلي زياد .

اول يه تشکر کنم بابت راهتمايي هاتون . اين مدت با خيليا حرف زدم و کامنتاتتون رو خوندم . تصميم گرفتم بخونم و يه بار ديگه شانسمو امتحان کنم اگه بازم نشد ميرم آزاد .کسايي که پرسيده بودن رشته قبوليم چي بوده بگم که امسال هيچ رشته اي دولتي قبول نشدم آخه انتخابام بالا بودن قبول نشدم.

دومم بگم که اين مدت اتفاقاي خوب و بد زيادي برام افتاده.بدش اينکه 8 تا دندون کشيدم آخه ميخوام ارتدونسي کنم خيلي درد کشيدم اين مدت . خوبشم اينکه با کمک آبجيم و زن عموم تونستم يه مشکلي رو که برام پيش اومده بود حل کنم.خيلي خوشحالم چون اون مشکل داشت حسابي عذابم ميداد و داغونم ميکرد

سومم عذر خواهي ميکنم از کسايي که اين مدت نتونستم بهشون سر بزنم و کامنتاشونو جواب بدم


قطار راهت را بگير و برو  نه کوه توان ريزش دارد نه ريز علي پيراهن اضافه ........

روزگار ديگريست .


همين ديگه


يا علي

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 12:2 ] [ Nazanin ] [ ]

اندر احوالات يه پشت کنکوري

سلام

احتمالا از ترم بهمن برم دانشگاه آزاد بخونم آبجيم ميگه برم آزاد  . هنوز تصميم جدي نگرفتم .

به نظر شما برم آزاد يا بشينم برا دولتي بخونم ؟


خيلي دودلم . نميخوام آينده ام خراب شه . واقعا روزاي سختي رو دارم. يه جور آشفتگي . يه جور دودلي . يه جور احساس شکست ميکنم . کاش کنکورم خراب نشده بود . کاش الان ...............

خيلي اين روزا غصه ام شده حتي موسسه ام فعلا نرفتم ثبت نام ببينم تکليفم چي ميشه .

اين روزا خسته ام خسته خسته . يه روزاي تکراري . يه روزاي کسل کننده . احساس پوچي ميکنم

خسته ام

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 14:31 ] [ Nazanin ] [ ]

ميخوام بدونم خوب . اشکالي داره ؟

سلام

ميدونم الان پيش خودتون ميگيد چه آدم بيکاريم بجاي اينکه الان درس بخونم اومدم نت .

حالم خيلي بد بود نتونستم درس بخونم . اين چن روز خيلي خوب خوندم الان اونقده فکرم مشغوله که واقعا نميتونم .

ببخشيد يه سوال

خارج از کشور خبريه ؟

ميشه منم روشن کنيد ؟

آره من طرز فکرم پايينه شما که طرز فکرتون بالاست بگيد خارج از کشور خبريه ؟

آهاي با شمام شمايي که نميتوني تو کشور خودت زندگي کني  تو وطنت .جايي که تموم دلبستگيات اونجاس جايي که تموم کسايي که دوسشون داري اونجان . ميخواي بري يه کشور غريب ميخواي بري جايي که..........

خوبه خودت داري ميبيني زندگي اونايي که مث تو ادعا ميکردن چي شد


چي بگم

خوش بگذره

به سلامت

برو ببينم به کجا ميرسي که ما نرسيديم

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 9:53 ] [ Nazanin ] [ ]

سلام

يلدا مبارک 

اما امشب

شايد شب خاطره انگيزي واسم باشه .

شايدم ......

بيخيالش


امروز ميخوام برم يه موسسه اسم بنويسم آجيم ميگه بري موسسه بهتر ميتوني درس بخوني.اينجوري که يه روز ميخوني يه روز نميخوني فايده نداره . حق با آجيمه دارم فرصتو از دست ميدم اگه همينطوري پيش برم نتيجه کنکورم خوب نميشه .


[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 13:38 ] [ Nazanin ] [ ]

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه

یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم  درو که می بست میدونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمی تونستم جلویه راشو بگیرم

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار

دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار...

من عاشق اين آهنگم .وقتي گوش ميدم يه حس عجيبي  پيدا ميکنم

دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است من هيچگاه دوست داشتن خود را با بالا ترين قله عشق پايين نمي آورم( دکتر شريعتي )

نظرتون راجب اين جمله چيه ؟ به نظر من عاشقا زودي سرد ميشن به همون سادگي که عاشق ميشن به همون سادگيم فراموش ميکنن  به نظر من دوست داشتن مث يه نهاليه تو وجودت بزرگ ميشه و ريشه دار ميشه



 اگه کسيو دوس داشته باشين حاضرين غرورتونو زير پا بزارين و بهش بگين دوسش دارين ؟ (ميدونم اين سوالم بي ربطه ولي دوس داشتم نظرتونو بدونم برام مهمه )



پ.ن

1.شرمنده کامنتا رو دير به دير جواب ميدم نميتونم زياد بيام نت از اين به بعد پنج شنبه يا جمعه ميام

2.دارم درس ميخونم سعي خودمو ميکنم . ميترسم امسالم رشته مورد علاقمو نيارم

بعدا نوشت

اين آهنگي که گذاشتم رو وبمو خيلي دوس دارم ميخواستم همين آهنگ يکي هست مرتضي پاشايي رو بزارم بنا به دلايلي نشد اميدوارم خوشتون بياد 


[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:12 ] [ Nazanin ] [ ]

به شب مهتاب برمی گرده کاکا

به چشمات خواب برمی گرده کاکا

شنیدی که می گن مرده و قولش

عمو با آب بر می گرده کاکا

اين شعرو آقاي ضيا تو برنامه نيمروز خوندن.

تاسوعا و عاشوراي حسيني  رو تسليت ميگم تو اين شب ها منو از دعاي خودتون بي نصيب نذاريد

يا علي

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 17:2 ] [ Nazanin ] [ ]

سلام دوستاي خوبم

اول بگم شرمنده همتونم که اين چن روزه نتونستم بيام نت .

خيلي دلم براتون تنگ شده بود

 که آبجي بهارم دو روز بعد عروسيشون رفتن سوريه . شب عروسي خيلي گريه کردم نتونستم باهاش درست و حسابي خداحافظي کنم تنها حرفي که تونستم بزنم اين بود که جات خيلي خالي ميشه .الانم دلم براش يه ذره شده تا دو روز پيش دپرس بودم الان ديگه دارم عادت ميکنم . ولي خيلي بهم سخت ميگذره .

دوم بگم که امشب تولد دختر عموي خوشکلم يکتاست . چهار سالشه. اگه تونستم عکسش ميزارم

 تپل حنا( به قول خودش )تولدت مبارک 

فردا شب عقد دختر عمومه . خيلي خوشحالم. ان شالله که خوشبخت بشن  (سرم چه شلوغه ها نه ؟)

شرمنده همتونم که نتونستم بهتون سر بزنم. کامنتام سعي ميکنم جواب بدم

راسي تا يادم نرفته اين کارت عروسيه آبجي بهارمه

.


چه سخت است تشيع عشق

بر روي شانه هاي فراموشي

و

چه سخت است

سپردن دل

به قبرستان جدايي

وقتي ميداني

پنج شنبه اي نيست

تا رهگذري

بر بي کسي ات فاتحه اي بخواند

دکتر شريعتي

در مورد اينکه چرا اين متن دکتر شريعتي رو گذاشتم هيچ گونه توضيحي نميدم

بدون شرح

يا علي

اين پست برا دو روز پيشه متاسفانه نميتونستم ثبتش کنم نميدونم مشکل از کجا بود

تولد دختر عموم يکي از بهترين روزاي زندگيم بود خيلي خوش گذشت خيلي

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 13:10 ] [ Nazanin ] [ ]